خانه / مرضیه فولادچنگ (صفحه 29)

مرضیه فولادچنگ

پدر مادر ما متهمیم….

ین نسل دارد از دست می‌رود، این نسل در میانه دو پایگاه تجدد و تقدم، دو قطب مجهز و شکل گرفته سنت و بدعت، اُملیسم و فُکلیسم، ارتجاع و انحراف، مقلدین گذشته و مقلدین حال، کهنه پرست و غرب پرست، متعصب مذهبی و متعصب ضد مذهبی... تنها مانده و بی‌پایگاه و بی‌پناه، این نسل نه در قالبهای قدیم موروثی مانده است و نه در قالبهای جدید تحمیلی و وارداتی شکل گرفته و آرام یافته، در حال انتخاب یک ایمان است، نیازمند و تشنه است، آزاد است اما آواره از مذهب- آنچنانکه هست و بر او عرضه می‌شود- گریزان است و از آن نومید، ایدئولوژی‌های غربی را مدهای فکری را و تیپ‌های اخلاقی و اجتماعی و زندگی مدرن را و استعمار فرهنگی جدید را نپذیرفته و در جستجوی مکتبی است که به او انسان بودن و به جامعه‌اش آزادی و آگاهی و عزت و به او ایمانی روشنگر و سلاحی اعتقادی در مبارزه با جهل و ذلت و اسارت و عقب ماندگی و تضاد طبقاتی ببخشد.

ادامه نوشته »

افکار بزرگ

زرگ فکر کن، کوچک آغاز کن، سریع رشد کن. یا مشابه آن را که می گویند: جهانی فکر کن، محلی (کوچک) عمل کن شتابان توسعه بده. راستش را بخواهید من تا مدت ها فکر می کردم که این جمله درست است و در جستجوی یک ایده بزرگ بودم. اما الان که تجربه خودم بیشتر شده و در ضمن با مجموعه ای از آدم های باتجربه و موفق هم صحبت و همکار و همراه شده ام. به این جمع بندی رسیده ام که این جمله اشتباه است. چرا؟ این اندیشه دو ایراد اساسی دارد و یک نکته مثبت: اشتباه اساسی اول: منوط کردن امور به داشتن ایده بزرگ. این جمله اینگونه تداعی می کند که باید برای انجام امور ایده های بزرگ داشت. ایده ای به بزرگی مایکروسافت یا جهان گستریِ گوگل یا عظمت سونی. ولی واقعیت چیز دیگری است.

ادامه نوشته »

عتاب یار با صدای علیرضا قربانی

عتاب یار با صدای علیرضا قربانی بی رخت جانا، دلم غمگین مکن رخ مگردان از من مسکین، مکن خود ز عشقت سینه ام خون کرده ای از فراقت دیده ام خونین مکن بر من مسکین ستم تا کی کنی؟ خستگی و عجز من می بین، مکن چند نالم از جفا …

ادامه نوشته »

پاسخ بجای واکنش

متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت می‌کند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانی‌های سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده می‌شود، اما در واقع او هیچ‌گاه این سخنرانی را نکرده است. منشاء این داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسیار آشنایی را روایت می‌کند و از آنجا که داستان قدرتمندی است، خواندن آن می‌تواند مفید باشد. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر می‌زند و بر روی یک خانمی می‌نشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زندن می‌کند. او وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند.واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشت‌زده می‌شوند. بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک را از خود دور کند.

ادامه نوشته »

پیدایم کن….

پيدايم كن يادم كن شيدايم كن نگاهم كن آزادم كن از اين سكوت بى پروا رهايم كن با تو نگفته بودم صدايم كن از گريه هاى هر شب دلداريم كن عشقت نشسته بر دل نوازشم كن جانم رسيده بر لب حسم كن من بى تو سرگردان راهبرم كن من بى تو حيرانم همراهم كن شرحى زگيسويت توصيفم كن حال پريشانم درمانم كن بى تو من اين شبها آبادم كن

ادامه نوشته »

از افسردگی تا خودشکوفایی

از افسردگی تا خودشکوفایی آلفریت لانگل از روان ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ معنا درمان است او چهار نوع انگیزش انسانی را معرفی می کند و توضیح می دهد که چهار پرسش زیر و يافتن پاسخ های معنادار می توانند چهار چوبی برای معنادار شدن زندگی انسان باشد: 1- پرسش از وجود: من هستم، ولی آیا میتوانم یک شخص کامل بشوم؟ 2- پرسش از زندگی: من نفس می کشم، ولی آیا از زندگي و زنده بودنم راضي هستم؟ 3- پرسش از شخص: من خودم هستم، ولی آیا برای خود بودن احساس آزادی می کنم؟ 4- پرسش از معنای وجودی: من اینجا هستم، ولی معناي بودنم چيست ؟

ادامه نوشته »