مراقب آدمهای ” آرام ” زندگیتان باشید آنهایی که ” گوش ” میدهند، دیرتر “غمگین” میشوند، “سخت عصبانی” میشوند، طولانی “دوستتان” دارند، کم “عاشق” میشوند، “مهربانی” را بلدند، “حواسشان” به شماست، ” زحمت” زیاد مى کشند، “درد” را به “جان” میگیرند تا شما را “نرنجانند” آنها همانهایی هستند که اگر …
ادامه نوشته »میشه واژهها را دوباره نوشت
میشه واژهها را دوباره نوشت یا دوباره آنها را مفهوم داد حق، عدالت، وفای عهد، انسان دوستی آخه اعتبار نام ها به ارزشهای اونهاست مگر اینکه دوباره تعریف بشن حق همونه که میبینی عدالت همینه که بهت میگن انسان دوستی همینه که باهات رفتار میکنن وفای به عهد اینه که …
ادامه نوشته »معنی عشق
معنی عشق عشق یعنی کاریکاتورهای کیم کارایی برای همه و دوزبانه چقدر زیبا هستند ولی من و تو کاملا میدانیم که باید بین عشق همگانی یا عشق برترین یکی را انتخاب کنیم نه هردو با هم عشق یعنی من برای تو، تو برای هردومون عشق یعنی اینکه ما باور کنیم …
ادامه نوشته »قصه مرد
مرد قصه مرد غصه یک مرد تندیس یک قدیس بی همتا تب دلاوریهای دوران اوست مابقی همان است که همه می گویند و میدانند مرد دلیر و شجاع یا مرد مغرور و سربلند مرد دنی و پست یا مرد دون صفت و بی اساس مرد هجمه جنگ و لشکر یا مرد قلم و فن و اهل
ادامه نوشته »صدای آوازهای زیبا
صدا صدای آوازهای زیبا همهمه سازهای بی ریا ترنم انسانهایی که گرد آمده اند با تکرار آهنگهای دلنشین مرا به تفکر وا میدارد که اگر چه بیصدا رفتی اما سکوت مرا شکستی صدای فکرم آوای کویر است کویر تابستان ۸۴
ادامه نوشته »شمعدونیها
شمعدونیها مریم گفت اگه تو از پیشم بری شمعدونیها دق میکنند نمیدونم تو چی میگی و من چه میفهمم که مریم چه گفته!!! کویر بهمن ماه ۱۳۸۳
ادامه نوشته »حالت من
حالت من چه دلتنگی چه دلواپسی چه درد عاشقی و دوست داشتن چه دلربایی و زمزمه های او یا روی گرداندن و افکارهای او همه را میخواهم و میپرستم کویر بهمن ماه ۱۳۸۳
ادامه نوشته »زندگى مثل یک کامواست از دستت که در برود، مى شود کلاف سر در گم ، گره مى خورد
زندگى مثل يک كامواست از دستت كه در برود، مى شود كلاف سر در گم ، گره مى خورد میپيچد به هم، گره گره مى شود بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى.... زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر میشود کورتر مى شود.
ادامه نوشته »ازدست دادن چیزی که دنبالش نمی گردی خیلی ساده ست
خاطرات
در حال بروز رسانی
ادامه نوشته »
فتاح پیرویان Fattah Peiravian