خانه / صفحه 2
[chosen]

روی ماه خداوند را ببوس…

کاش یه تکه سنگ بودم. یه تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دست فروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسیِ کنار خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی.

ادامه نوشته »

هدف زندگیست…

یک گروه از دوستان به ملاقات استاد دانشگاهی رفتند. گفتگو خیلی زود به شکایت در مورداسترس و تنش در زندگی تبدیل شد.استاد از آشپزخانه بازگشت و به آنها قهوه درانواع متفاوت در فنجان ها تعارف کرد.فنجان های شیشه ای،فنجان های کریستال،فنجان های درخشان،تعدادی با ظاهری ساده،تعدادی معمولی و تعدادی گران.وقتی همه آنها فنجان های را در دست داشتند،استاد گفت: اگرتوجه کرده باشید تمام فنجان های خوش قیافه و گران برداشته شدند در حالیکه فنجان های معمولی جا ماندند. هر کدامیک از شما بهترین فنجان ها را خواستید و آن ریشه استرس و تنش شماست.آنچه شما واقعا میخواستید قهوه بود نه فنجان،اما با این وجود شما باز هم فنجان را انتخاب کردید.اگر زندگی قهوه باشد.مشاغل، پول،موقعیت و غیره،فنجان ها هستند.فنجان ها وسیله های هستند برای نگهداری و زندگی را فقط در خود جای داده اند. لطفاً نگذارید فنجان ها کنترل شما را در دست گیرند. از قهوه تان لذت ببرید.

ادامه نوشته »

تعصب عقیدتی

اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه می دانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید! اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن احساس دلسوزی می کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند ....

ادامه نوشته »

فقرفرهنگی…

روزهایی که پارک دوبل و سوبل ، بوق های بی موقع و با موقع ، نگاههای بی قاعده ، بداخلاقی و تحقیر و توهین و هزاران و ووو دیگر آزارم می داد با خودم می گفتم ای کاش می توانستیم تاثیر گذار باشیم ،با تک تک خودمان بودم. ای کاش این همه از تاریخ و فرهنگ فسیل شده مان دم نمی زدیم....

ادامه نوشته »

دوستم داشته باش…

عشق تو ذغال سنگ است و من لوکوموتیوی که کوهستانی را روبرویش دارد دوستم داشته باش دوستم داشته باش وگرنه از کار می افتم.

ادامه نوشته »

مستعد تغییر باش…

«پیتر دراکر»کارشناس مشهور مدیریت تعریف می کند،هنگامی که فقط سیزده سال داشتم،معلممان از تک تک ما سوالی می کرد که بسیار جالب بود.او می پرسید:«به خاطر چه چیزی باید از تو یاد کنند؟» کسی نمی توانست به این سوال معلممان پاسخ درست و حسابی بدهد.در این مواقع ،معلم پیش خود میخندید و می گفت:«انتظار ندارم بتوانید به سوال من پاسخ دهید،امّا اگر در سن پنجاه سالگی هم نتوانید پاسخی برای آن بیابید ،در این صورت حتم بدانید که زندگیتان را ضایع کرده اید.» یکی از هم کلاسی های «دراکر» در شصتمین گردهمایی دراکر و هم کلاسی هایش پرسید:«بچه ها،اون معلم و سوالش یادتون هست؟»

ادامه نوشته »

به آدمها لبخند بزنید

متن یک نامه خودکشی بجا مانده از دهه 1970: "به سمت پل میروم؛ اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند نخواهم پرید" *به آدمها لبخند بزنید؛ شاید با يک لبخند فرشته نجات كسى شدید...

ادامه نوشته »

سخنان برتراند راسل در مورد سیاست، فلسفه و ریاضت و رابطه آنها با عمر انسان

تا چهل سالگی که مغزم خوب کار میکرد به ریاضیات و پژوهش پرداختم از چهل تا شصت که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم و در اواخر که مغزم به کلی از کار افتاد به سیاست!

ادامه نوشته »