پرنده احساس با شتاب اوج گرفت میخواست که آسمان را تا آخر بشکافد هیچ عشقی را توان رقابت نمیدید سرمست و سبکبال و خوشحال پر میکشید…. چندی گذشت و آنقدر گشت و گشت و پرئاز کرد و جولان داد که ناگهان رقیبی برای خود دید احساس کرد حالش بههم میخورد …
ادامه نوشته »
فتاح پیرویان Fattah Peiravian