باده
زان باده ی پر کیفیت من هم لبی تر کرده ام
من هم حدیث راستان نشنیده باور کرده ام
گر عقل نگشاید گره از رشته ی کار غمت
ای دل بیا تا میکده، من فکر دیگر کرده ام
من نوشداروی خوشی با مشئه ی دیوانگی
از غمزه های نرگس ساقی به ساغر کرده ام
یارب حلالم کن که من خمر حرامت را دگر
بر خویش چون ارث پدر ، یا شیر مادر کرده ام
حاشا که من باور کنم از قول واعظ یک سخن
من خشک مغزی کِی کنم ، بس ب به مِی تر کرده ام
زین وعده های زاهدان نشنیده ام بوی وفا
زان مغز ِ خود را سالها با مِی معطر کرده ام
تا خورده ام از ساغر ِ دل باده ی عشق و جنون
گل های باغ عقل را نشکفته پر پر کرده ام
با این غزل گفتن” امید” از دولت شوریدگی
قند غزل های” عماد الدین” مکرر کرده ام
فتاح پیرویان Fattah Peiravian