رایان پاکسرشت:

نطفه ای که از آن سپس برمیبالد؛

و نام انسان بر خود میگیرد؛

و در وجودی که ما اصطلاحأ نام مادر بر آن مینهیم؛ به رشد و تکامل میرسد..

آنگاه میگشاید بطن و به پویائی میرسد..

این نطفه را حیاتیست؛

که چون از برایش هوش و گوش و تکاپو فراهم آید؛

تنها ارزنده و برازنده ی این نطفه قرار گرفته؛

و چه زیستنش به انجام رسد؛ و چه نافرجام بماند؛

سیر تجلّای خود را در راستای اعتلاء حیات در پیش میگیرد..

در واقع ما انسانها و بالاخص تمامی موجودات زنده ی عالم هستی؛

حیوانات پیله ی آزمایشگاه حیاتیم؛

و زندگی برای بهتر و بهتر شدنش جسم و روح ما را در منصه ی هزاران امتحان قرار میدهد.

آنگاه ما میمیریم و از ما شکلی تازه پدید می آید…

و باز در خدمت حیات؛ روحمان جاودانه میماند…

نظیر آنکه ریشه ای را ساقه ای؛ و ساقه را جوانه ای و جوانه را گلی و گل را بذریست..

و مرگِ ریشه و افتادن بذر؛ آغاز پویش ریشه و تراوش جوانه ای دیگر است و ثبت نام موجودی تازه در آزمایشگاه حیات..

ما بیهوده در قفس انتظارِ خود؛ همچو موشی گردونه پیمائیم؛

و غافل از انحصار قدرتی که از حیات؛ تحمیلمان میشود؛ بر این گمانیم که صاحب اختیار و واثق بر مایملک بودن خویشیم..

بی خبر از اینکه در آخر:

زندگی پیروز است

از کتاب رَسَنهای ناگزیر