رها با آوای تو آواز را تکرار کردم با بوی تو نافه را یاد کردم با نگاه تو چشم را گرفتار کردم با لبخند تو آه را رها کردم با یاد تو دل را خراب کردم با وجود تو عشق را صدا کردم کویر تابستان ۹۹
ادامه نوشته »من او را دوست داشتم
رمان “من او را دوست داشتم” راجع به زن جوانی به اسم کلوئه است که همسرش، او و دو دخترش را یکباره و در پی عشقی جدید ترک میکند. کلوئه نزد پدرشوهرش می رود و پدر شوهرش از عشق خود می گوید از زنی که عاشقش شده اما به …
ادامه نوشته »*حس خوب*
با هم باشید، اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد و بگذارید نسیم در میان شما بوزد یکدیگررا دوست بدارید، اما ازعشق زندانی برای یکدیگر نسازید بگذارید عشق، جایی، در ساحل روحتان باشد پیمانه های یکدیگررا پرکنید، اما ازیک پیمانه ننوشید از نان خود به یکدیگرارزانی کنید، …
ادامه نوشته »تولد
تولد واژه ای است در پی معنا شدن مفهومی ست در تاب و تب ناب شدن تولد گاه بهانه ایست برای دلتنگ خود شدن برای جستجوی خویشتن خویش و پیدا شدن تولد گاه بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن و حرکات …
ادامه نوشته »
فتاح پیرویان Fattah Peiravian