همین که عاشق چیزی یا کسی شدی، قلبت را باید برای شکستن آماده کنی. اگر میخواهی مراقب قلبت باشی، آن را به هیچکس نبخش. حتی یک حیوان. آن را در بستهی زیبایی از شادیهای کوچک و شیک، بسته بندی کن و به کناری بگذار.
ادامه نوشته »یادت باشد فقط دوست داشتن کافی نیست.. عشق مراقبت می خواهد
یادت باشد فقط دوست داشتن کافی نیست.. عشق مراقبت می خواهد
ادامه نوشته »مراقب آدمهای ” آرام ” زندگیتان باشید
مراقب آدمهای ” آرام ” زندگیتان باشید آنهایی که ” گوش ” میدهند، دیرتر “غمگین” میشوند، “سخت عصبانی” میشوند، طولانی “دوستتان” دارند، کم “عاشق” میشوند، “مهربانی” را بلدند، “حواسشان” به شماست، ” زحمت” زیاد مى کشند، “درد” را به “جان” میگیرند تا شما را “نرنجانند” آنها همانهایی هستند که اگر …
ادامه نوشته »زندگى مثل یک کامواست از دستت که در برود، مى شود کلاف سر در گم ، گره مى خورد
زندگى مثل يک كامواست از دستت كه در برود، مى شود كلاف سر در گم ، گره مى خورد میپيچد به هم، گره گره مى شود بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى.... زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر میشود کورتر مى شود.
ادامه نوشته »عذاب وجدان
دختر و پسری در یک صنف درس میخواند روز از روز ها دختر یک بسته چاکلیت و پسر یک مقدار از دیگیری شیرنی ها همراه خود آورده بود. هر دو به توافق میرسند که دختر تمام چاکلیت های شان را به پسر میدهد و پسر تمام شیرنی های شان را …
ادامه نوشته »داشتم به میهمانم میگفتم : اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم ؛
داشتم به میهمانم میگفتم : اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم ؛ البته اراده کرده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم ؛ او تعارف کرد و گفت : راحت است ؛ من اما گرمم شد و برش داشتم ؛ بعد یک دفعه حس کردم …
ادامه نوشته »بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.
بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود. روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا میشود… به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا اینکه فرزندم به خوبی از من …
ادامه نوشته »من آدم حساسی نیستم.
من آدم حساسی نیستم. وقتی خانهی والدینم را ترک کردم گریه نکردم، وقتی گربهام مرد گریه نکردم، وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم، و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم، اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم، بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که …
ادامه نوشته »من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم این جهان را عاری از هر غصه و غم میکشم بهر دلها مهربانی بی قراری یک دلی هر دلی را در کنار شاخه ای گل میکشم اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم …
ادامه نوشته »اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به …
ادامه نوشته »
فتاح پیرویان Fattah Peiravian