در جهان امروز، تغییرات سریع در ابعاد مختلف محیطی مانند سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و فناوری موجب شده است سازمان های پیشرو در صحنهٔ رقابت در صتایع مختلف به طور فزایندهای به فرایند برنامهٔ راهبردی خود توجه ویژه ای داشته باشند (دیوید، ۱۳۸۵؛ پیرایشی و علیپور، ۱۳۹۱ و حسیتی و یداللهی، ۱۳۹۲) شرکت های هولدینگ نیز با توجه به ماهیت فعالیت خود، از این مقوله عقب نمانده اند، اما تدوین و اجرای راهبرد در سطح هولدینگ (شرکت های مادر) یکی از چالش های اصلی در این گونه شرکت هاست (گولد و کمیل، ۱۹۹۸). در نتیجه، هنوز هم رویکرد و چارچوب جامعی در زمیتهٔ تدوین راهبرد این گونه شرکت ها وجود ندارد. شاید بتوان به راحتی و با استفاده از مدل های رایج، راهبرد در شرکتهای تک کسب و کاره را تدوین کرد، اما از آنجا که صنایع مختلفی در محیط فعالیت شرکتهای هولدینگ وجود دارد، تهیهٔ نسخه های واحد برای همهٔ صتایع امکان پذیر نیست بنابر این، به رویکرد متفاوتی نیاز دارد. این موضوع زمانی پیچیده تر می شود که بدانیم هر راهبرد همواره ریسک های خود را دارد مفهوم ریسک راهبرد را شاید یتوان در تعریف پورتر از ریسک در کتاب راهنمای مزیت رقابتی پیدا کرد: ریسک تابعی است از اینکه اگر سناریوی نادرستی رخ دهد، راهبرد (از نظرضعف) چگونه اجرا می شود. در مدل های برنامه ریزی راهبردی، به ریسک های مرتبط با راهبردها توجه کمتری شده است (کاپلان، ۲۰۰۹). درحالی که راهبردها و فرصتهای مرتبط با مشتریان جدید، بازارهای جدید، کشورهای جدید و تلاشی های جدید، ریسک پذیر هستند (تامسون، ۱۹۹۸). طبق نظر کاران، مدیران باید بر ریسکی تمرکز کنتد که در راهبرد و اجرای راهبرد نهفته است. در واقع، ریسک جزء لاینفکی از هر راهبرد سازمان است (فریگو و آندرسون، ۲۰۱۱).البته سازمان باید بکوشد تا این ریسک ها را کاهش دهد و بتواند هم احتمال وقوع یک واقعهٔ ویژه و هم زیان های ناشی از آن را کاهش دهد. این امر به درکی صحیح از ریسک های ذاتی در تصمیم ها و راهبردها نیاز دارد (تامسون، ۱۹۹۸). در هیچ کدام از مدل های برنامه ریزی راهبردی به مقولهٔ ریسک توجه جدی نشده است، اما باید با ایجاد رویکردی جدید جایگاه مدیریت ریسک را در فرایند تدوین راهبرد تبیین کرد. در شرکتهای هولدینگ، تصمیم های راهبردی ریسکهای متعددی دارند. معمولاً در سطح شرکت های هولدینگ، برای تدوین راهبرد دو پرسش اساسی مطرح می شود و این دو پرسش مینای راهبردهای این سازمان ها قرار میگیرد: ۱. سرمایه گذاری ها در چه حوزه هایی و چگونه صورت گیرد؟ ۲. شرکت مادر چگونه بر حوزه های سرمایه گذاری شده (کسب وکارهای تابعه) تأثیر بگذارد و آنها را مدیریت کند؟ (گولد و کمیل، ۱۹۹۸). اتخاذ تصمیم های راهبردی دوگانه، راهبرد سطح شرکتی را ترسیم می کند، اما صورت بندی راهبرد سطح شرکتی باید به گونهای انجام پذیرد که به ایجاد هم افزایی و مزیت مادری در سطح شرکت مادر منجر شود. این دو تصمیم همواره ریسک هایی دارد که موجب می شود شرکتهای هولدینگ نتوانند اهداف خود را در دو مورد نام برده محقق کنند. در این پژوهش، چارچوب جامعی برای شناسایی ریسک های راهبرد در این گونه شرکت ها ارائه میشود؛ بنابراین، مسئلهٔ تحقیق به این صورت مطرح میشود: راهبردهای شرکت های هولدینگ در مراحل مختلف با چه ریسک ها و چالش هایی روبه رو است؟ آیا می توان چارچوب جامعی را برای شناسایی ریسک های مرتبط با راهبرد آنها ارائه کرد؟
در ادامهٔ این پژوهش، پس از بررسی ادبیات موضوع با استفاده از مالتی گراندد تئوری که استفادهٔ ترکیبی از فرا ترکیب و گراندند تئوری را مدنظر قرار داده است، چارچوب جامع یا استفاده از نرم افزار Max QDA ارائه می شود.
فتاح پیرویان Fattah Peiravian