web analytics
خانه / نظر و سخن،خبر / نظر، سخن و خبر/ادبی-عمومی

نظر، سخن و خبر/ادبی-عمومی

مراقب آدمهای “آرام” زندگیتان باشید…

مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید، آنهایی که "گوش" میدهند، دیرتر "غمگین" میشوند، "سخت عصبانی" میشوند، طولانی "دوستتان" دارند، کم "عاشق" میشوند، "مهربانی" را بلدند،"حواسشان" به شماست، ... "درد" را به "جان" میگیرند تا شما را "نرنجانند"،...

ادامه نوشته »

“جاده” ، زیباترین حالتِ فراموشی …

عبور بهترین اتفاقِ این روزهاست ، و "جاده" ، زیباترین حالتِ فراموشی ... انگار در حالِ عبور که باشی ، دلواپسی ها فراموشت می شود ، فراموش می کنی کجایِ جهان ایستاده ای ، و بی رحمی هایِ زمانه ، از یادت می رود ... "جاده" فرصتی ست برایِ بی خیالی ، فرصتی برایِ فراغت ، فرصتی برای پرواز ... فرصتی ست تا برای دقایقی هم که شده ، مزه ی خوشبختی را بچشی !

ادامه نوشته »

روی ماه خداوند را ببوس…

کاش یه تکه سنگ بودم. یه تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دست فروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسیِ کنار خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی.

ادامه نوشته »

تعصب عقیدتی

اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه می دانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید! اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن احساس دلسوزی می کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند ....

ادامه نوشته »

هنر تانبو در ژاپن

این تصویر نقاشی نیست بلکه شالیزار برنج در دهکده inakadata در استان آئوموری کشور ژاپن است این اثر هنری عظیم در اثر کاشت انواع مختلف برنج بوجود آمده که به این هنر تانبو میگویند!

ادامه نوشته »

فقرفرهنگی…

روزهایی که پارک دوبل و سوبل ، بوق های بی موقع و با موقع ، نگاههای بی قاعده ، بداخلاقی و تحقیر و توهین و هزاران و ووو دیگر آزارم می داد با خودم می گفتم ای کاش می توانستیم تاثیر گذار باشیم ،با تک تک خودمان بودم. ای کاش این همه از تاریخ و فرهنگ فسیل شده مان دم نمی زدیم....

ادامه نوشته »

مستعد تغییر باش…

«پیتر دراکر»کارشناس مشهور مدیریت تعریف می کند،هنگامی که فقط سیزده سال داشتم،معلممان از تک تک ما سوالی می کرد که بسیار جالب بود.او می پرسید:«به خاطر چه چیزی باید از تو یاد کنند؟» کسی نمی توانست به این سوال معلممان پاسخ درست و حسابی بدهد.در این مواقع ،معلم پیش خود میخندید و می گفت:«انتظار ندارم بتوانید به سوال من پاسخ دهید،امّا اگر در سن پنجاه سالگی هم نتوانید پاسخی برای آن بیابید ،در این صورت حتم بدانید که زندگیتان را ضایع کرده اید.» یکی از هم کلاسی های «دراکر» در شصتمین گردهمایی دراکر و هم کلاسی هایش پرسید:«بچه ها،اون معلم و سوالش یادتون هست؟»

ادامه نوشته »